تو کجایی؟

  • ۲۰:۱۸

💫

تو کجایی؟ 

  در گستره ی بی مرز این جهان 

                                    تو کجایی؟ 


من در دورترین جای جهان ایستاده ام: 

  کنار تو. 

تو کجایی؟ 

  در گستره ی ناپاک این جهان 

                                    تو کجایی؟ 


من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام: 

  بر سبزه شور این رود بزرگ که می سراید 

  برای تو


#احمدشاملو



سرماخوردگی خرترین است:(

  • ۰۰:۱۸

این سرماخوردگی لعنتی من قصد نداره خوب شه که هیچ،هر روز بدترم میشه.

چه میشه کرد وقتی نه دارو شیمیایی اثر داره نه گیاهی،نه آب جوش عسل نه قرقره آب نمک،نه روزی دوتا پرتقال و نه سوپ زشتِ بدمزه ای که خودم واسه اولین بار مجبور شدم درست کنم چون کسی نبود برام سوپ بپزه...

هر روز که بیدار میشم حالم بده،سرم گیج میره و به سختی میتونم راه برم،به قدری سرفه میکنم که عضلات شکمم درد میگیره و اشک تو چشام جمع میشه،همش کسلم و خوابم میاد و نمی تونم یک کلمه درس بخونم اونم الان که باید درس بخونم.

تنها راه چاره این بود که بالاخره از مامان بخوام بیاد و پیشم باشه.خدایا میشه من زود خوب شم؟؟؟قول میدم مراقب باشم دیگه سرما نخورم:(((

  • ۳۱

نرفتی مگه نه؟؟؟

  • ۲۲:۱۵

میشه زودتر شنبه شه و من از این سردرگمی دربیام؟؟؟


ناراحت نشو...خب؟

  • ۲۲:۳۴

و بدترین شرایطم اینه که میدونی اگه الان حرفی نزنی دلشو میشکنی و اگه الان حرفی بزنی،بازم در آینده بخاطر حرف امروزت محبوری دلشو بشکنی...هیچ کاری نمی تونی بکنی.

پ.ن١:اخه الان وقت سرماخوردگیه؟اونم این قدر شدید و با سرفه های پی در پی؟؟؟

پ.ن٢:این که این قدر همه چیز بهم گره خورده و واسه این که هر کدوم از کارام درست شه،اون یکی هم باید درست شه،ولی فعلا هیچ کدوم اکی نشده؛چه معنی میتونه داشته باشه آخه؟؟؟بابا خسته شدم...

پ.ن٣:کاش میشد هیچ وقت کسیو ناراحت نکنیم با کارامون،کاش آدما توقعشون از ما پایین تر بود،کاش شرایط جور دیگه ای بود...

#سرو

  • ۲۶

خدا مگر بغل کند مرا...

  • ۲۲:۲۸

امروز،وقتی بعد چند ماه،آبگوشت مامان پز خوشمزم رو خوردم و از شدت خوشمزگیش با وجود سیری هی ادامه دادم،

فکر نمیکردم تهش از فکر این که قراره مامان و بابا فردا برن و باز من تنها شم یهو اشکام سرازیر شه...

میدونستم دلم نمیخواد برن،میدونستم حالم بده،ولی دیگه نه تا این حد که اشکام بدون هیچ کنترلی گونه هامو خیس کنن.دلم نمی خواست جلوی مامان گریه کنم و نگرانش کنم،ولی نتونستم،مثه خیلی وقتای دیگه که نتونستم گریم رو کنترل کنم...

 احساس میکنم نمی تونم این شرایط رو بدون حضورشون تحمل کنم،دلم میخواد کنارم باشن وبهم آرامش بدن،ولی شرایط همیشه اون طور که ما میخوایم پیش نمیره.


پ.ن١:فکر میکردم دیگه صبور شدم و از اون دختر نازنازی چیزی باقی نمونده،ولی انگار هنوز همون قدر لوسم:))

پ.ن٢:میشه هرکی این پستو خوند واسم دعا کنه،خیلی بهش نیاز دارم🙏🏻

  • ۳۵

درمانده ترینم...

  • ۲۳:۳۳

فقط میدونم این روزا دلم یه تغییر تو زندگیم میخواد و میخوام مثه قبل نباشم و خودمو به خودم ثابت کنم...

وگرنه من آدمی نیستم که این طوری با این مسئله برخورد کنم و وا بدم.من هنوز همون ادم سابقم،خودم دارم این کارو با اراده ام میکنم و راستش هنوز دلم میخواد ادامه بدم.نمی دونم تا کی،ولی میدونم هنوز باید ادامه بدم...

یه روزی،که خیلی دور نیست،خودم متوجه میشم که اشتباه میکنم،الان اگه بیخیال شم بخاطر ترسه،نمی خوام ترسم بهم غلبه کنه،اون قدر پیش میرم که به یه نتیجه قابل قبول واسه خودم برسم...

بالاخره باید یه جا یکم جسارت به خرج بددددم.خسته شدم از این همه ترس و کاری نکردن و همیشه پا پس کشیدن.

حالا وقتشه که بزرگ شم...



پ.ن:مثه الان که تاریخ تولدشو دقیق میدونم و دلم میخواد بهش تبریک بگم و نمی تونم...من نمی تونم.

  • ۳۴

زمستون تازه شروع شده...

  • ۰۰:۵۸

یادمه پارسال گفتم دلم برف میخواد.کاش این جا هم برف میومد.و همون موقع که داشتم این جمله رو میگفتم میدونستم یه اتفاق محاله... امکان نداشت برف بیاد.

صبح بیدار شدیم،نشستیم صبونه بخوریم،من پشتم به پنجره بود و پرده هم کشیده بود و فقط یه تیکه کوچیک از بیرون دیده میشد.یهو گفت طراوت،برف اومده،رو دیوار برف نشسته.باورم نمیشد.فقط سریع لباس پوشیدم و رفتم بیرون و ذوق کردم کلی.بعد از سالها برف میدیدم. لذت بخش بود.یه دلخوشی بود برای اتفاقات اون روزا.برای همه بدیهاش...با اون تاریخ به یاد موندنیش:))

یادمه اون موقع،شاید مثله همین الان،خیلی اهل فعالیت توی اینستا نبودم.ولی از ذوقم استوری گذاشتم و فکر میکنم دومین استوری من بود.این قدر برام خوب بود...

امروز هم داشتم میگفتم دلم برف میخواد.این دفعه ولی میدونستم احتمال اومدنش هست.و چه خوب که اومد.چه خوب که شادم کرد.تازه میشه زمستون رو حس کرد...

چه خوب که زمستونه،چه خوب تر میشد اگه این روزای سرد با خبرای خوبی که منتظرشم گرم میشد.چقدر باید انتظار کشید؟


*مگه میشه سرد باشه و برف بیاد و ما تازه یکم فرصت واسه استراحت پیدا کرده باشم و زنگ نزنیم غذا بیارن که باهاش فیلم ببینیمD:؟ (بله ما اگه از بیرون غذا بگیریم حتما باید باهاش فیلم ببینیم وگرنه از گلومون پایین نمیره:) ) 

چقدر تو این مدت فیلم ندیدم و استراحت نکردم.و چقدر از هفته آینده دوباره نمی تونم فیلم ببینم و استراحت کنم.پس این چند روز رو باید خوش باشم...

*مدتها پیش در مورد کتاب we need to talk about kevinخونده بودم و به نظرم موضوع خوبی داشت و دلم میخواست بخونمش ولی متوجه شدم ترجمه فارسیش نیست.تا این که فهمیدم فیلمشو هم ساختن و بسی خوشحال گشتم و حالا که فرصتشو پیدا کردم سریع دانلودش کردم و دیدمش.راضی بودم:)

  • ۳۲

رژیم؟؟؟نه مچکررررم.

  • ۰۱:۳۸

بخاطر امتحانای لعنتی،هرچی رژیم گرفتم تباه شد:/دوباره برگشتم به همون حالت تپل با نمک مثلاD:

هر روز میگم امروز دیگه زیاد نمی خورم و برمیگردم به رژیم،ولی مگه وسوسه ها میذارن؟؟؟

مقلا وقتی میاد میگه:طرااااااوت:(،دلم از اون ساندویچ خوشمزه ها میخواد،و من یه ساعت پیشش دلم هوس همون ساندویچ رو کرده بود،میتونم بگم نه ؟؟؟؟ مسلما نهههه.با سر قبول میکنم و زنگ میزنیم سفارش میدیم و میخوریم و فیلم میبینیم.؛)فارغ از تموم دنیا و اتفاقاتش...بیخیال رژیم و چاقی و چربی اضافه،بذار امتحانای لعنتی تموم شه قول میدم درست کنم همه چیووووو،ولی الان تنها دلخوشیای من تو دنیا همین چیزای ساده و کوچیکه:)))

#درس_نخوندن

#خوشمزه_جات

#فیلم_جان

#great_gatsby

  • ۶۹

تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته...

  • ۱۳:۴۵
کاش این روزای لعنتیِ دوست نداشتنیِ عذاب آورِ خسته کننده تموم شن دیگه،انرژی نمونده برام...خسته ام.خیلی خسته....
دوست دارم زندگیم رو بذارم رو دور تند و این قسمتاش بگذره.چقدر باید استرس تحمل کنم؟؟؟

پ.ن١:این راهیه که خودم انتخابش کردم و پا توش گذاشتم.پس باید تحمل کنم.

پ.ن٢:چه خوب که این روزا دو انگیزه مثبت و منفی واسه ادامه دادن و کم نیاوردن دارم...باید هرروز با خودم تکرارشون کنم تا یادم نره...
#آبی
#گرگ
  • ۶۲

خیلی چیزا هست تو دنیا که نمیشه آرزو کرد.

  • ۲۳:۰۷

به این فکر میکنم که تا حالا آهنگی هم واسه حال من خونده شده؟؟؟

و بعد آهنگ آرزو خواجه امیری تو سرم پلی میشه:تورو آرزو نکردم این یعنی نهایت درد...

دانلودش میکنم و مدام گوش میدمش...

آخه حتی آرزوتم واسه من خیلی زیاده...

آخه حتی آرزوتم واسه من خیلی زیاده.

آخه حتی آرزوتم...

پ.ن:هرچی بیشتر تلاش میکنم بیخیال شم بیشتر ذهن لعنتیم درگیرش میشه...

#آبی

  • ۷۲
۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan