کاش میفهمیدی...

  • ۱۴:۴۳

گفت:صبر کن،تجربه ثابت کرده زمان همه چیزو درست میکنه!

نمی دونم به زبون آوردم یا فقط با خودم فکر کردم که تجربه به من ثابت کرد زمان هیچ کاری نمیکنه!فقط باعث میشه یه سری چیزا حسرت شه واسم!!!وقتی اینو میگفتم میدونستم تو این مورد هم،یا بهتره بگم مخصوصا توی این مورد، صبر بی فایدس!


+درست فکر میکردم،همین چند دقیقه پیش فهمیدم!

متن هایی برای هیچ (٨)

  • ۲۰:۴۳

انتظار پر از رنج است ...

فراموش کردن هم رنج آور است ...

اما رنج بلاتکلیفی از هر چیزی بیشتر است !


- پائولوکوئیلو -

نیمکت نشین نباشید!

  • ۱۸:۲۸

یه سری از درسای دانشگاه هست که به صورت کارگاهی برگزار میشه و مطالبی رو بهمون آموزش میدن که واقعا لازم و لدت بخشه!مثلا امروز استاد داشت در مورد نحوه برخوردی که ما باید در آینده با بیمار ها داشته باشیم تا اونا به ما اعتماد کنن و بازم مراجعه کنن بهمون صحبت میکرد.

میگفت شما مثه یه بازیکن فرتبال میمونین که وارد یه تیم خیلی خوب شدین،ولی این دیگه به خودتون و رفتار و کار عملیتون بستگی داره که فیکس توی زمین بازی کنید یا همیشه روی نیمکت ذخبره باشید!میگفت کم نیستن کسایی که الان رو نیمکت ذخیرن و اوضاعشون خوب نیست و میگن کاش میرفتیم به یه تیم پایین تر ولی همیشه بازی میکردیم،میگفت این که توی این رشته اید به معنای موفقیتتون نیست!

حرفاش خیلی روم تاثیر گذاشت و راستش کمی منو ترسوند!این که استاد میگه هم باید اطلاعات علمی بالا داشته باشید،هم کار عملی خوب و هم رابطه درست با بیمار خیلی کار دشواریه به نظرم!

به قول خودش،از الان باید تمرین کنیم تا بعدا دچار مشکل نشیم...

ولی من از همین الان نگران آیندم!

  • ۱۹

یکم زندگیمونو بیاریم رو روال!

  • ۲۲:۵۹

خب اردیبهشت هم شروع شد و من از همین امروز باشگاهم رو شروع کردم!بالاخره طلسم شکسته شد،امیدوارم برم و نتیجه هم داشته باشه...

فروردین برای من ماه خیلی خوبی بود،البته نیمه دومش،یعنی از وقتی اومدم شهر دانشجویی.این مدت همش بیرون بودیم و خوش گذروندیمو خندیدیم.تو این دوسال و نیمی که اومدم دانشگاه،این بهترین سالی بوده که داشتم!اون قدر که گاهی اوقات دلم میخواد زمان متوقف بشه و همیشه همین جوری بمونه؛از روز تولدم(که چند ماه ازش میگذره دیگه) مدام به خودم گفتم دختر!تو باید ٢٠ سالگی متفاوتی داشته باشی،باید تغییر کنی،باید کاری کنی که ٢٠ سالگیت خاطره شه برات،که وقتی تموم شه و رد شدی ازش،یه حس متفاوت بهش داشته باشی و بگی توی این سال چقدر من تغییر کردم...

میخواستم سال خاطره انگیزی بشه و تا همین جا هم شده واقعا!!!

این چند ماه اول ٢٠ سالگیم برام پر از خنده ها و گریه هایی بود که قبلا تجربه نکرده بودم!پر از حسایی که قبلا هیچ وقت نداشتم!دلم میخواد اینم بنویسم،شاید خنده دار باشه،ولی برای اولین بار تنهایی رفتم رستوران و غذا خوردم!کاری که قبلا فکر نمی کردم از پسش بر بیام!چون همیشه این حد تنها بودن برام سخت بوده...

به یه سری از ترسام غلبه کردم که هدفم بود و خوشحالم که تونستم تا حدی نقشه های توی سرم رو عملی کنم...

کاش ادامه ی ٢٠ سالگیم هم طوری بگذره که خاطره انگیزتر بشه.

  • ۲۱

متن هایی برای هیچ(٧)

  • ۱۷:۵۸


روزی می‌رسد که :

پشیمان می‌شوی از دوست داشتنِ یک طرفه !

از این حسِ تلخِ تنهایی ...

از پرسه زدن در خیابان یک طرفۀ خاطرات ...

از اصرار بیهوده باهم یکی شدن ...

روزی میرسد که دلت برای خودت تنگ می‌شود !

برای غرورت و حس مهربانیت ...

برای لبخندت و چشمانِ بدون اشکت ...

روزی میرسد که سیر می‌شوی ،

کوله بار اندوهت را برمی‌داری

و ترک می‌کنی این رابطه‌ی یخ زده تنها را ...!



✍🏼 #پریسا_زابلی_پور


متن هایی برای هیچ(٦)

  • ۲۳:۱۲


چقدر احمقانه بود ، فرو رفتن در افسردگی و دیوانگی فقط به خاطر مَردی که اکنون دیگر حتی نمی دانست کجاست ولی در جوانی با کمال ناامیدی عاشقش شده بود چون او هم مثل هر دختر جوانی نیاز داشت عشق غیر ممکنی را تجربه کند!


📚ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد

#پائولو_کوئیلو



شاید بیشترین کاری بود که میتونستم برات بکنم!

  • ۰۱:۰۳

نوتیفیکیشن اومد،همین الان!

باورم نمیشه،مطمئن بودم قرار نیس اکسپت کنه!!!ولی قرار نیست همیشه طوری که من فکر میکنم پیش بره:)

حیف که خوابی و نمیتونم الان این خبر خوش رو بدم بهت،فقط میدونم این تنها کاری بود که ازم برمیومد!یه جا باید جبران میکردم برات؛)

+م.ا

  • ۲۳

متن هایی برای هیچ(٥)

  • ۲۲:۰۵

آنکه می‌گوید دوستت می‌دارم

خنیاگرِ غمگینی‌ست

که آوازش را از دست داده است.


               ای کاش عشق را

               زبانِ سخن بود


هزار کاکُلی شاد

                    در چشمانِ توست

هزار قناری خاموش

در گلوی من.


               عشق را

               ای کاش زبانِ سخن بود


آنکه می‌گوید دوستت می‌دارم

دلِ اندُه‌گینِ شبی‌ست

که مهتابش را می‌جوید.


               ای کاش عشق را

               زبانِ سخن بود


هزار آفتابِ خندان در خرامِ توست

هزار ستاره‌ی گریان

در تمنای من.


               عشق را

               ای کاش زبانِ سخن بود.


احمد شاملو


  • ۲۱

گوشه گرفتم ز خلق و فایده ای نیست...

  • ۲۰:۴۴

دارم فکر میکنم شاید دلیل همه ی این حس و حالا،دلیل همه ی اتفاقا و این روزام،فقط این باشه که میخواستم یکم تغییر کنم!میخواستم حرفی واسه گفتن داشته باشم.میخواستم یکم بزرگ شم.خیلی احمقانس.خیلی!

میخوام بیخیال شم!

+اینکه من این همه فیلم و سریال دیدم که دوتا دختر دوست بودن با هم و یکیشون مرکز توجه بود و اون یکی نه،باعث نشد که یک بار فکر کنم اگه یه روز من دختر دومی باشم چی میشه!!!

+انگاری این جا تنها مکان امن منه.فقط این جا میتونم چیزایی که به هیچ کس نمیگم رو بنویسم!درسته کامل نیست، ولی یخورده سبکم میکنه!!!

+عنوان:سعدی

  • ۱۱

متن هایی برای هیچ(٤)

  • ۰۲:۳۸

تو اون اتفاقی بودی که فقط یک بار برای من پیش اومدی...

۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
Designed By Erfan Powered by Bayan