کاش میدونستم...

یعنی من کِی و کُجا و چِجوری میمیرم؟

پ ن:چرا همش دارم تصادف و مرگ و میر میبینم؟واقعا دارم افسرده میشم.

  • ققنوس

یه چیزایی دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه...

اومد تو اتاقم،با دوتا چایی و کلوچه هایی که گفت مامان بزرگش پخته.تا اینو گفت بغض گلومو گرفت و یادم اومد دیگه مامان بزرگی ندارم که برام کلوچه و تافتون و مربا و ... بپزه.هنوز باورم نمیشه،دلم خیلی برات تنگه خب😭

  • ققنوس

غم...

ترمی که نکوست از شروعش پیداست.

  • ققنوس

میشه این لحظه،دقیقا همین الان،تموم نشه؟

این قدری که ما این هفته آخر تابستون رفتیم بیرون و گردش،کل تابستون نرفته بودیم...
باز خوبه حالا که قراره برم دانشگاه و شهر دانشجویی لعنتی یکم سرحال تر و با نشاط تر میرم،هرچند اصلاااا دلم نمی خواد برم دانشگاه،خب آخه چرا؟؟؟فقط یه روز دیگه خونم.
_یه تابستون و تعطیلی دیگه هم تموم شد و من هیچ کدوم از کارایی رو که برنامه ریخته بودم انجام بدم،انجام ندادم و فقط خوردم و خوابیدم و فیلم دیدم.
_کلی کتاب منتظر خونده شدن توی کتابخونم دارم،این چند روز هم که به یه سرماخوردگی شدید مبتلا شدم و دنیای سوفی رو هم که قرار بود با گروه کتابخونی بخونم،نخوندم و قشنگ کلیش مونده.یعنی قشنگ گذاشتم برم دانشگاه و درسام سنگین شه و وقت سرخاروندن نداشته باشم تا بشینم کتابا رو بخونم😐.
_فکر کنم تنها کار مفیدی که تابستون انجام دادم درخواست کارت ملی هوشمند بود که خدا رو شکر دیروز رسید.
_فردا قراره من برم و هنوز وسایلم رو جمع نکردم.حالم ندارم که جمع کنم.نمیشه نرم؟
  • ققنوس

از این حس لعنتی که میگه دیگه دلم نمی خواد ادامه بدم و اشتباه کردم متنفرم.


نمی فهمم چرا این روزا همش به خودم میگم اشتباه کردم و من آدم این جایگاهی که الان توشم،نیستم...

وقتی فکر میکنم،من جز جایی که الان هستم نمی تونستم و نمی خواستم جای دیگه ای باشم.

من ضعیفم،خیلی ضعیفم...با یه شکست کوچیک که خودم مسببش بودم این طوری داغون شدم.اونم در شرایطی که موقعی که راهی داشتم که این شکست اتفاق نیفته و میتونستم بیشتر تلاش کنم بیخیال شدم و گفتم اشکال نداره...گفتم تهش میشه همینی که الان شده.ولی الان ناراحتم،خیلی زیاد،خیلی خیلی زیاد...

حتی خودم نمی تونم خودمو بفهمم.

  • ققنوس
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan