یه چیزایی دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه...

اومد تو اتاقم،با دوتا چایی و کلوچه هایی که گفت مامان بزرگش پخته.تا اینو گفت بغض گلومو گرفت و یادم اومد دیگه مامان بزرگی ندارم که برام کلوچه و تافتون و مربا و ... بپزه.هنوز باورم نمیشه،دلم خیلی برات تنگه خب😭

  • ققنوس
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan