به یه اتفاق خوب نیازمندیم واسه افتادن

  • ۱۲:۰۲
مدام میگه:من دلم روشنه،مطمئنم اون اتفاق خوبی که باید بیفته میفته،مطمئنم آخر همه ی گریه هات خندس.الان داری عذاب میکشی ولی درست میشه...
میگم:تا حالا چندبار با دل روشنیت اتفاقای خوب افتاده که این قدر امیدواری؟هیچی نمیشه.هیچ اتفاق خوبی نمیفته.الان گریس،آخرشم گریس.(و توی دلم میگم کاش منم مثه تو میتونستم امیدوار باشم)

-حالا گریه هام تموم شده.پیش از مشخص شدن همه چیز.ولی من مطمئنم.نشستم فکر کردم و دیدم من فقط باید بیخیال شم.مثه همه ی کسایی که شرایط منو دارن.از الان هم واسه چند ماه آیندم برنامه ریزی کردم.آخه مگه دیگه کاری از دست من برمیاد؟گاهی اوقات دنیا شرایطی رو برات پیش میاره که اصلا فکرش رو هم نمی کردی.اینم یه امتحانه دیگه مگه نه؟من باید قوی شم...

-تا حالا این قدر بی عدالتی رو حس نکرده بودم.ولی الان فهمیدم دنیا خیلی نامرد تر از این حرفاس.تازه این اولشه.یه چشمه کوچیک از بی عدالتی دنیاس.یعنی یه جا برام جبرانش میکنه؟؟؟؟
  • ۳۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan