درمانده ترینم...

  • ۲۳:۳۳

فقط میدونم این روزا دلم یه تغییر تو زندگیم میخواد و میخوام مثه قبل نباشم و خودمو به خودم ثابت کنم...

وگرنه من آدمی نیستم که این طوری با این مسئله برخورد کنم و وا بدم.من هنوز همون ادم سابقم،خودم دارم این کارو با اراده ام میکنم و راستش هنوز دلم میخواد ادامه بدم.نمی دونم تا کی،ولی میدونم هنوز باید ادامه بدم...

یه روزی،که خیلی دور نیست،خودم متوجه میشم که اشتباه میکنم،الان اگه بیخیال شم بخاطر ترسه،نمی خوام ترسم بهم غلبه کنه،اون قدر پیش میرم که به یه نتیجه قابل قبول واسه خودم برسم...

بالاخره باید یه جا یکم جسارت به خرج بددددم.خسته شدم از این همه ترس و کاری نکردن و همیشه پا پس کشیدن.

حالا وقتشه که بزرگ شم...



پ.ن:مثه الان که تاریخ تولدشو دقیق میدونم و دلم میخواد بهش تبریک بگم و نمی تونم...من نمی تونم.

  • ۳۳
آلاء ...
پست عاشقانه بود؟!
پست تخلیه یه سری مسائل درهم و برهمی بود که ذهنمو درگیر کرده بود.
ترکیبی از همه چیز بجز عشق...
تا حالا تجربش نکردم:)))
حوا ...
کلنجار با خود... درک می‌کنم :)
دقیقا...
کاش میتونستم تکلیف خودمو با خودم مشخص کنم:((
آلاء ...
بقول مامانم برو به اب بگو همه رو با خودش ببره
فعلا بجای آب،این جا گفتم یکم سبک شم:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan