برو آن جا که تو را منتظرند...

  • ۱۵:۵۸

حالم بده،خیلی بد،از اون حال بدایی که بخاطر تموم شدن تعطیلات و مجبور به ترک خونه شدن و رفتن به شهر دانشجویی بعد از تقریبا سه هفته،به آدم دست میده.

درسته که دیگه حوصله خونه رو هم ندارم و خوشحالم که دوباره باید برم دانشگاه و سرم گرم میشه و زندگیم به روال عادیش برمیگرده،ولی حس خوبی هم ندارم.

همیشه همین طور هستم،رفتن برام سخته.خیلی سخت.هم وقتی میخوام بیام خونه نمی تونم دل بکنم از اون جا و بیام و هم وقتی از این جا میخوام برم کلی غصه میخورم و همش میگم کاش میشد نرم!البته که تا پام برسه به مقصد همه ی حسای بد از بین میره:)


+هنوز وسایلم رو جمع نکردم و هرجور حساب میکنم نمی تونم همشونو جا بدم تو چمدون و ببرم:|

+این جور مواقع حسرت کسایی رو میخورم که تو شهر خودشون درس میخونن،بعدش با خودم تکرار میکنم تو از این شهر و همیشه و همه جا با خانواده بودن متنفری و خودت میخواستی دور باشی،پس حرف نزن...

  • ۲۳
علیـ ـرضا
همیشه دل کندن از جای که همیشه آرام میگیری سخته هچند اگه گاهی خسته میشی
پاشو جمع کن خودتو خخ
اوهوم.
جمع کردم تقریبا:)
حوا ...
حسرت نخور! من دارم همه‌ی تلاشم رو می‌کنم که برم شهری جز اینجا :) پس خوش به حالت
حسرت واسه بعضی وقتاس؛)
در کل راضیم از دور بودنم:)
امیدوارم تلاشات نتیجه بده!
احمد حیدری
این حس برای همه هست.
ولی تنهایی باعث میشه آدم خودش رو پیدا کنه.
تنهایی آدم رو بزرگ میکنه:)
آلاء ...
منم تو این حال زندگی کردم همیشه

فکر میکردم فقط خودم این شکلیم:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan