زمستون تازه شروع شده...

  • ۰۰:۵۸

یادمه پارسال گفتم دلم برف میخواد.کاش این جا هم برف میومد.و همون موقع که داشتم این جمله رو میگفتم میدونستم یه اتفاق محاله... امکان نداشت برف بیاد.

صبح بیدار شدیم،نشستیم صبونه بخوریم،من پشتم به پنجره بود و پرده هم کشیده بود و فقط یه تیکه کوچیک از بیرون دیده میشد.یهو گفت طراوت،برف اومده،رو دیوار برف نشسته.باورم نمیشد.فقط سریع لباس پوشیدم و رفتم بیرون و ذوق کردم کلی.بعد از سالها برف میدیدم. لذت بخش بود.یه دلخوشی بود برای اتفاقات اون روزا.برای همه بدیهاش...با اون تاریخ به یاد موندنیش:))

یادمه اون موقع،شاید مثله همین الان،خیلی اهل فعالیت توی اینستا نبودم.ولی از ذوقم استوری گذاشتم و فکر میکنم دومین استوری من بود.این قدر برام خوب بود...

امروز هم داشتم میگفتم دلم برف میخواد.این دفعه ولی میدونستم احتمال اومدنش هست.و چه خوب که اومد.چه خوب که شادم کرد.تازه میشه زمستون رو حس کرد...

چه خوب که زمستونه،چه خوب تر میشد اگه این روزای سرد با خبرای خوبی که منتظرشم گرم میشد.چقدر باید انتظار کشید؟


*مگه میشه سرد باشه و برف بیاد و ما تازه یکم فرصت واسه استراحت پیدا کرده باشم و زنگ نزنیم غذا بیارن که باهاش فیلم ببینیمD:؟ (بله ما اگه از بیرون غذا بگیریم حتما باید باهاش فیلم ببینیم وگرنه از گلومون پایین نمیره:) ) 

چقدر تو این مدت فیلم ندیدم و استراحت نکردم.و چقدر از هفته آینده دوباره نمی تونم فیلم ببینم و استراحت کنم.پس این چند روز رو باید خوش باشم...

*مدتها پیش در مورد کتاب we need to talk about kevinخونده بودم و به نظرم موضوع خوبی داشت و دلم میخواست بخونمش ولی متوجه شدم ترجمه فارسیش نیست.تا این که فهمیدم فیلمشو هم ساختن و بسی خوشحال گشتم و حالا که فرصتشو پیدا کردم سریع دانلودش کردم و دیدمش.راضی بودم:)

  • ۳۲
Designed By Erfan Powered by Bayan